مرتضى راوندى

443

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و در ابيات زير ، شاعر راه و رسم سخنگويى و آداب معاشرت را مىآموزد : با اينكه سخن به لطف آبست * كم گفتن هرسخن صوابست آب ارچه همه زلال خيزد * از خوردن پُرملال خيزد كم گوى و گزيده گوى چون دُر * تا ز اندك تو جهان شود پُر لاف از سخن چو دُر توان زد * آن خِشت بود كه پر توان زد يكدسته گُلِ دِماغ‌پرور * از خرمن صد گياه بهتر گر باشد صد ستاره در پيش * تعظيم يك آفتاب از او بيش و در مورد وظايف اخلاقى و اجتماعى مردم چنين مىگويد : عمر به خوشنودى دلها گذار * تا ز تو خشنود شود كردگار سايه خورشيد سواران طلب * رنج خود و راحت ياران طلب دَرد ستانى كُن و درمان دهى * تات ، رسانند به فرماندهى گرم شو از مهر و ز كين سرد باش * چون مه و خورشيد جوانمرد باش هركه به نيكى عمل آغاز كرد * نيكى او روى به دو باز كرد گنبد گردنده ز روى قياس * هست به نيكى و بدى حق‌شناس مخزن الاسرار هنر آموز كز هنرمندى * دَر گشايى كنى نه دربندى هركه ز آموختن ندارد ننگ * دُر برآرد ز آب و لعل از سنگ وانكه دانش نباشدش روزى * ننگ دارد ز دانش‌آموزى اى بسا تيز طبع كاهل‌كوش * كه شد از كاهلى سفال‌فروش وى بسا كوردل كه از تعليم * گشت قاضى القضات هفت اقليم هفت‌پيكر اى پسر هان و هان ترا گفتم * كه تو بيدار شو كه من خفتم سكه بر نقش نيكنامى بند * كز بلندى رسى به چرخ بلند حجتى جوى كز نكونامى * در تو آرد نكو سرانجامى همنشينى كه نافه بوى بُوَد * خوبتر زانكه يافه‌گوى بود عيب يك هم نشست باشد بس * كافكَنَد نام زشت بر صد كس